دلتنگم و با هیچ کسم میل سخنم نیست...

امروز ۶ اسفند ۹۶


تنها که بودم ، تنهاتر هم شده ام ...

شهر دور برای خواندن ارشد ... تنهایی مرا بیشتر کرده است ... از همه چیز بیزارم و خسته


از وقتی حدود ۱۷ سالم بود ، متوجه این تنهایی شدم و هنوز هم آن را با خود همراه دارم ... تمام نمی شود و بدتر می شود ...


آدم ها ... چه بگویم از آدم هایی که ظاهر آدم دارند و ادعایشان گوش فلک را کر میکند اما در واقع کل وجودشن از دو بخش کلمه ادعا تشکیل شده و درونشان تهی است ... تهی از هرگونه انصاف و آدمیت و شرف ... دروغ و تهمت برایشان آب خوردن است ... زبانشان به طعنه باز و نیش زبانشان آدم را می سوزاند ... کافی است کوچکترین نقطه ضعفی از تو داشته باشند ، خود را به در و دیوار می کوبند تا به همه اثبات کنند که این شخص بدترین فرد روی کره زمین است ...

خودشان را هم بهترین آدم روی زمین می دانند ... بی هیچ عیبی و نقصی ...

اما بی ادبند ... آدم را می سوزانند و بقیه را به همراهی خود خوانده و می کشانند ...

و چه بدند بقیه ، که هیچ وقت مرا یاری نکردند ... همواره خودم بودم و بس و تنهایی مرا له کرده ...


یکجا خواندم که عادت به تنهایی مثل زندگی در تاریکی است که به صورت کلی زندگی میکنی اما از جزئیات و زیبایی ها بی بهره ای ...

نمی دانم چرا چنین است...


از آدم و عالم دلخورم ...

از این آدم های نامرد فرومایه خود برتر پندار بیزارم ...

از زبان گزنده شان ...

آه ...

دلم خیلی پر است ...


خیلی



دلتنگم و با هیچ کسم میل سخنم نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

/ 0 نظر / 29 بازدید