درد و دل5

*********************************************
همه فعل هایم ماضی اند
ماضی خیلی خیلی بعید
دلم برای یک حال ساده  تنگ شده است...!!
*********************************************
بعضیا کارشون از بستن روزنه های امید تو زندگیم گذشته!
با چشمای خودم دیدم دارن روزنه های هوا رو هم میبندن تا ما کلا خفه شیم!
  
*********************************************
   بـــــارهـا شنیــــده ام که گفتـه انــد :

پـــول ، پــول مــی آورد. . . .

ثــروت ، ثـــروت مــی آورد. . . .

حــرف ، حـــرف مـی آورد. . . .

امــّــــــــــــــــــــــا. . . .
کـــاش ایــن وسـَـــــــــــــــــــــــط یــِـــــــــــــــــــــــــــکی بـــود. . . .

و فــریــــــــــــــــــــــاد می زد ؛

ای مـَــــــــــــــردُم ؛

"تـــــــــــــــــــــــــــــــتَــنــهــــــــــایـــی". . . .؛

«بـَــــــــــــــــــــــد بــیـاری» مــــی آورد. . . .؛

«غـُـــــــــــــــــــــــصــّـــــــــــه» مــــی آورد. . . .؛

«اشـــــک» مــــی آورد . . . .؛

«درد» مــــــی آورد. . . .؛

و حتـــی. . . .؛

«مــَــــــــــــــــــــرگ». . . .    
 
*********************************************
         به خــــــــدا بگـــوییــــــــــد ؛

زمستــــــــــانـش ســــــــرد نـیـســـــــــــت. . . .؛

فصـــــل هـــــــایش همـــــــه تـکــــــــراری شـــــــده اند. . . .

  مـــــــــــــــن    ؛

در تــــــابستــانـش هــــم. . . .؛

از ســـوز ِِ سـَـــــرد ِِ بی کســی. . . .؛

دنـــدان به دنـــدان ســــایـیـــده ام. . . .
*********************************************   
      شاید خودم کامل نباشم..
اما کاملا خودمم..  
*********************************************   
گاهی اوقات دلم می خواهدخرمای بخورم وبرای خودفاتحه ای بفرستم ...شادیش ارزانی کسانی که رفتنم رالحظه شماری میکردند...
*********************************************   
بَعضی وقتـــــــــها بایَد ســــــــکوت کرد... باید تلاطُـــــم دریا را درون خود تَحَــــــمُل کرد... باید حرف دل را قــــــــورت داد... باید نشـــــــست و دید روزگــــــــار چه بر سَرت می آورد

حَتـــــی نمیتوان گریه کرد
باید بُغضـــــــــــ کرد!! باید دَمـــــــــــ نزد و سُــکوت کرد ...
سُکــــــــــــــــوت....!!!
*********************************************   
گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهدقبل از خواب؛ ساعت را روی "هیچوقت" کوک کنم...!  
*********************************************   
خدایا
"دستم"را بگیر و مرا ببر به دور "دستهایی" که در دسترس هیچ "دستی" نباشم...
*********************************************   
تنهایی رابایدباخط بریل مینوشتند...شنیدنش کافی نیست باید لمسش کرد....  


*********************************************   
نمیدانم....

چه کسی دست اتفاق های خوب زندگیم را گرفت

که دیگر نمی افتد...
*********************************************   
ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ
ﺍﺳﺐ ﺧﺮﺩ ﺍﺯ ﮔﻨﺒﺪ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺑﺠﻬﺎﻧﺪ
ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ
ﺑﯿﺪﺍﺭﺵ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺲ ﺧﻔﺘﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪ
ﺁﻧﮑﺲ ﻛﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ
ﻟﻨﮕﺎﻥ ﺧﺮﮎ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ
ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻭﻧﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ
ﺩﺭ ﺟﻬﻞ ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺑﺪ ﺍﻟﺪﻫﺮ ﺑﻤﺎند
*********************************************   
خاطراتم بردوش

سفری در پیش است
دردلم حرفی هست
وای سحر نزدیک هست...؟
«جسمم افسرده »«حالم آزرده»«چشمانم گربان»خیالم مدهوش...
وای سحر نزدیک هست...؟
«مادرم آه به لب»«پدرم در وداع»«خواهرم بدرقه گو»«کوله بارم گناه»
سفری در پیش است...؟
«از محبت خسته»«از صداقت بسته»«لب من دوخته است»
وای سحر نزدیک است...؟
«مقصد نامعلوم»«زمان در گذر است»
منو تو «میچرخیم»مثل یک چرخ و فلک:
«وای» اگر برگرددچرخش این گردون...؟
سفری در پیش است
سفری در پیش است
سفری در پیش است
وای سحر نزدیک است...؟
(شایان آریامنش)
*********************************************  
 
روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت
لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفت
بنویسید از آغوش خدا آمده بود  
هیچکس هیچ نفهمید چرا آمده بود
بنویسید نفهمید کسی دردش را  
هیچکس درک نمیکرد رخ زردش را
بنویسید که یک عمر کسی را کم داشت
در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت
بنویسید هوای دل او ابری بود
بنویسید که اسطوره ی بی صبری بود
بنویسید پرش لحظه ی پرواز شکست
بنویسید دلش را به دل پیچک بست
روی قبرم بنویسید دلی عاشق داشت
دور تا دور دلش یاس و اقاقی میکاشت
رج به رج فرش دلش را گره با خون میزد
شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد
بنویسید که با عدل جهان مساله داشت
بنویسید که از عالم و آدم گله داشت
شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود
بنویسید که او پای دلش در گل بود
بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش
بنویسید غمی بود به چشمان ترش
بنویسید که همواره غمی پنهان داشت
بنویسد به تقدیر و قضا ایمان داشت
بنویسید جوان رفت کهنسال نبود
بنویسید اگر حرف نزد لال نبود....

*********************************************   
/ 6 نظر / 13 بازدید
mahtab

وب قشنکی داری از قالب وبت خوشم اومد.[نیشخند]

hosein

سلام... ... آری خسته ام خسته تر از جاده ها... خسته تر از سنگینی لاستیک های ماشین ها بر تنم خسته هت از آهی که بیرون آمد ولی دیگر باز پس نرفت... خسته ام بان خسته تر از دلی که فریاد زد ولی جز خدا کسی او را نشنید... ... فقط خسته ام...

سلام اینو بخونید: البته من ننوشتما یکی برام فرستاده ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید.;

میثم

وبلاگ زیبایی داری لایک

پدرام

سلام اگ دوس داشتي بيا به وبلاگ منم سر بزن pr78

maryam

سلام طاعات قبول .. وبلاگتون مطالبش عالیه ... به منم سری بزنی خوشحال میشم ..