مرگ رنگ

مرگ رنگ

رنگی کنار شب

بی حرف مرده است .

مرغی سیاه آمد از راه های دور

می خواند از بلندی بام شب شکست .

سرمست فتح آمده از راه دور

این مرغ غم پرست .

 

در این شکست رنگ

از هم گسسته رشته هر آهنگ .

تنها صدای مرغک بی باک

گوش سکوت ساده می آراید

با گوشوار پژواک .

 

مرغ سیاه آمده از راه های دور

بنشسته روی بام بلند شب شکست

چون سنگ ، بی تکان .

لغزانده چشم را

بر شکل های درهم پندارش .

خوابی شگفت می دهد آذارش :

         گل های رنگ سر زده از خاک های شب .

         در جاده های عطر

     پای نسیم مانده ز رفتار .

هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست

نقشی کشد به یاری منقار .

بندی گسسته است .

خوابی شکسته است .

رویای سرزمین

افسانه شکفتن گل های رنگ را

از یاد برده است .

بی حرف باید از خم این ره عبور کرد :

رنگی کنار این شب بی مرز مرده است .

سهراب سپهری

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
سارا

زیبا بود

سارا

زیبا بود

مهرداد

خدایی من موندم این چه مدل شعره!!! نه بیت نه قافیه!!!!! حالا اسفندیار جون واسه خودش یه چیزی گفت... سهراب دیگه چرا تکرارش میکنه من موندم!!!!!!! اگه این شعره که من برات طومار مینویسم

مصطفی

سلام دوست عزیز و بزرگوار امیدوارم حالتون خوب باشه. بابت این چند مدتی که نبودم و خدمتتون نرسیدم عذر خواهم. با مطلبی با عنوان(پیام یک شهید برای مسئولین قدر ناشناس امروز!!!)منتظر حضور و نظر زیباتون هستم. اللهم عجل لولیک الفرج ایشالله شهید شی. شهادت بنده ی حقیر التماس دعا